والفجر ولیال عشر

گشته خزان نوبهار من

بی تو ای دوست خورشید سرد غروبم   بی تو ای دوست خفته بر لب سخنهاست

ای عشق همه بهانه از تست

درد عشقی کشیده ام که مپرس   زهر هجری چشیده ام که مپرس

سیاه مشق(نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد) زنده یاد دکتر شریعتی

غلی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد    مرا به گریه میار